ماهیناک
  
 علم و هنر و فلسفه همراه مطالب دیدنی در رابطه با صنایع دریایی - محیط زیست و کامپیوتر (نرم افزار)
 
شهریور 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
 
آرشیو
موضوع بندی

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
کهن ترین نقشه جهان به مرکزیت پاسارگاد

                            در زمانهای مختلف آوازه و شهرت بی مثال کاخهای پاسارگاد در همه جای عالم پیچیده بوده و از این رو کهن ترین نقشه جهان به مرکزیت پاسارگاد در یک متن کهن تبتی آورده شده .
برگرفته از کتاب ایران باستان و تبت، چاپ مسکو، پژوهش کوزینتسف، شرق شناس برجسته روس.


 
شنبه 4 شهریور ماه سال 1385
کهن ترین نقشه جهان به مرکزیت پاسارگاد

                            در زمانهای مختلف آوازه و شهرت بی مثال کاخهای پاسارگاد در همه جای عالم پیچیده بوده و از این رو کهن ترین نقشه جهان به مرکزیت پاسارگاد در یک متن کهن تبتی آورده شده .
برگرفته از کتاب ایران باستان و تبت، چاپ مسکو، پژوهش کوزینتسف، شرق شناس برجسته روس.


 
چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385
نکاتی جالب در باره خلیج فارس

گزارشگر نخست باید یادآورى کند که هر اسم جغرافیایى، بار تاریخى گران و ارزشمندى را، حمل مى‏کند. بارى که ریشه‏هاى حیات‏اقوام و ملّت‏ها را تقویت مى‏نماید. به همین علّت، هرگاه قومى مهاجم به سرزمینى حمله مى‏آورد و بر آن‏جا تسلط مى‏یابد، براى‏خاموش کردن احساسات استقلال‏طلبانه قوم مغلوب، دست به کار عوض کردن اسامى جغرافیائى مى‏شود. گاهى، بخصوص در میان‏کشورهاى عقب مانده، متصدیان نزدیک‏بین و نادان خود قوم، این گونه نابخردى‏ها را مرتکب مى‏شوند. مثلاً آدم بیسوادى اسامى‏تاریخى مانند فهره و یا بندر انزلى را به ایرانشهر و بندر پهلوى تبدیل مى‏کند. در همین روزگار خودمان هم شاهدیم که مثلاً بخشداربیسواد و نادانى اسم قریةالعرب، نزدیک کرمان را عوض مى‏کند و به جاى آن اصطلاح گُلزار را بکار مى‏برد که در حقّ تاریخ منطقه بیش ازاین نمى‏توان ستم کرد.

در طول تاریخ، اسکندر مقدونى و جانشینان او، در این زمینه اصرار و تعمد خاصى داشتند. هر جا توانستند و زورشان رسید اسامى‏اصیل جغرافیایى ایران باستان را عوض کردند و به جاى آن اسامى یونانى معمول داشتند. پاره‏اى از این اسامى یونانى هنوز، با همان‏شکل یونانى، در زبان پارسى امروزى رایج است. معروفترین و مشهورترین این اسامى پرس پولیس است که اسم باستانى آن به کلى‏فراموش شده است تخت جمشید اسمى است که دست کم هزار و اندى سال پس از آتش زدن آن به دست روسپى برهنه و مستى که بردوش اسکندر سوار بود، مردم محل، بر آن مکان باستانى نهادند. طبق قرائن و شواهد تاریخى موجود یکى دیگر از این اسامى در اصل‏یونانى اصطلاح خلیج فارس است که ترجمه فارسى Sinus Persicus است. درباره‏ى اسمِ پارسى باستان دریایى که امروزه با نام خلیج‏فارس شناخته مى‏شود در آثار بازمانده از مورخان و جغرافیانویسان یونان باستان، جسته و گریخته، اشاره‏هایى وجود دارد. آنچه خواهدآمد نمونه‏اى از این گونه است.

استرابو در کتاب جغرافیاى(1) خود در دو جا به وجه تسمیه کهن خلیج فارس اشاره مى‏کند.

«جزیره اکیریس در فاصله دو هزار استادیا از کرمانیا در دریاى آزاد است. گور آریاتره که تپه‏اى مشجر با درخت نخل است در آنجا دیده مى‏شود. آریاتره شاه این ناحیه بود و دریا را به نام خود اسم‏گذارى کرد. نثار خوس مى‏گوید این مطلب را از متیروپاستس‏پسراریستس که ساتراپ فریگیه بوده شنیده است...

در تمام طول ساحل دریا در پستى‏ها، درختانى شبیه درخت غار یا درخت زیتون مى‏رویدکه هنگام مد و بالا آمدن آب، زیر آب مى‏روند و چون به هنگام جذر آب پایین مى‏رود پیدامى‏شوند. با وجود این جنگل، زمینى که مشرف بر کرانه است، درخت ندارد و همین امر برشگفتى این درخت مى‏افزاید.

در جاى دیگر استرابو مى‏گوید:

پاره‏اى آن دریا را [= خلیج فارس‏] از این رواریتره [= قرمز] مى‏خوانند که رنگ آن ناشى ازبازتاب اشعه‏ى خورشید - هنگامى که در سمت الراس باشد - است.

امّا در این باره گمان‏هاى گوناگون مى‏رود. کتسیاس اهل کنیدوس گزارش مى‏کند که آب آن‏سرخ رنگ و اُخرافام است. اگاتارخیدیس هم شهرى کتسیاس از قول شخصى به نام یوکسوس،که پارسى تبار بود، نقل مى‏کند در روزگار گذشته ماده شیرى که از خشم دیوانه شده بود سر به‏دنبال گله‏اى اسب مى‏کند و اسب‏ها چون به ساحل مى‏رسند به دریا مى‏زنند و به جزیره معلومى‏پناه مى‏برند. مردى پارسى آریه تره نام کلکى مى‏سازد و با آن کلک خود را بدان جزیره، که تا آن‏زمان کسى بدانجا پا نگذاشته بود، مى‏رساند. چون جزیره را براى زندگى کردن زیبا و مناسب‏یافت، گله اسب را باز گرداند و به آن جزیره و دیگر جزیره‏ها و کرانه‏ها مهاجر فرستاد تا در آن جاسکونت یابند و سبب شد تا نام او را روى آن دریا بگذارند. پاره‏اى دیگر از مورخان مى‏گویند

آریاتره پسر پرسئوس بود و بر آن ناحیه حکومت مى‏کرد.(2)

همانگونه که استرابو یادآور شد این مطالب از قول مورخ دیگر یونانى، اگاتارخیدس - که اوهم از اهالى کنیدوس بوده - نقل شده. آنچه خود این شخص درباره‏ى این دریا مى‏گوید چنین‏است:

«شرحى که ایرانیان [درباره‏ى اسم این دریا مى‏دهند] چنین است:

مردى بود آریاتره نام که در دلیرى و توانگرى بلندآوازه بود. پارسى‏نژاد و پسر میوزیوس بود.در کنار دریا روبروى جزیره‏اى خالى از سکنه و بى‏آبادى زندگى مى‏کرد. روزگار شاهنشاهى مادهابود. آریاتره معمولاً زمستان‏ها به خرج خود به پاسارگاد مى‏رفت. این سفرها را گاهى به قصدسود بردن و گاهى به قصد تفریح انجام مى‏داد. یک بار شیرها به گله‏ى بزرگى از یابوهاى او حمله‏آوردند چند یابو را کشتند بقیه یابوهاى گله سالم بودند امّا وحشت‏زده از آنچه دیدند به دریا پناه‏بردند. از سوى خشکى باد شدیدى مى‏وزید یابوها چون از وحشت به امواج دریا پناه بردند دیگرپاى بر زمین نداشتند. به علّت ترس در آب شنا کردند تا به ساحل جزیره روبرو رسیدند. جوانى‏گله‏بان که دلیر بود دست بر شانه یابو نیز بدان جزیره رسید. آریاتره در جستجوى گله یابو بر آمد.چون آنان را نیافت کلک کوچکى، امّا مستحکم، ساخت چون باد موافق وزید کلک را در تنگه‏انداخت. امواج او را با شتاب بردند به جزیره رسید و گله یابو و گله‏بان خود را باز یافت. آنگاه‏چون جزیره را دلپذیر یافت در جاى مناسبى کنار ساحل اقامتگاهى براى خود بنا کرد. هر کس راکه از زندگى در خشکى ناراضى بود بدانجا آورد. آنگاه دیگر جزیره‏هاى غیر مسکون را، صاحب‏جمعیّت کرد. به سبب این کارها چنان بلند آوازه شد و محبوبیت یافت که حتّى تا روزگار ما، این‏دریاى بیکرانه ]اوقیانوس هند[ را دریاى آریاتره نامیدند. با توجّه به آنچه گفته شد باید تشخیص‏داد که دریاى آریاتره Er²threan thؤlatta با دریاى قرمز (ارِتیره) Thaصatta Erythrؤ تفاوت دارد.یکى یادگار بلندآوازه‏ترین مرد آن دریا است؛ دیگرى اشاره به رنگ آب. این که دریایى را به نام‏رنگ آب غیرواقعى آن دریا بخوانند نادرست است. امّا آن اسم دیگر، که دریا را به نام شخصى که‏در آن جا فرمانروایى مى‏کرد بخوانند، اسم درست است.(3)

***

اى کاش مى‏شد دانست آیا از گور آریاتره اثرى باقى مانده است؟ متأسفانه نمى‏دانیم درگذشته دور دست کدام یک از جزایر خلیج فارس - اکیریس نام داشته است. تنها سر نخ موجوداشاره استرابو به درختانى است که هنگام مد زیر آب مى‏روند. این درخت را در محل هرامى‏نامند. چون از این درخت تنها در جزیره قشم یافت مى‏شود شاید بتوان احتمال داد گورآریاتره در جزیره قشم امروزى و در حوالى روستاى لافت بوده است.(4)

1) سرزمین‏هاى زیر فرمان هخامنشیان در جغرافیاى استرابو، کتاب شانزدهم، فصل سوم، بند ششم، انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار - تهران،1383 ]منتشر مى‏شود[.
2) جغرافیاى استرابو، ترجمه فارسى، صفحه 387.
3) Ag Atharchide De, Mari Erythraedo 5.
تک صفحه پنجاه کتاب
4)The Periplus of the Erythrean sea, Travel and Trade in the India Ocean by a Merchant of, The First century, translated by Wilfred H, Sohoffe published by Oriental Books Reprint CORPORATION. 54, Rani Bhansi Road New- DelilHi 110055 1974


 
چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385
هرمزگان شناسی

 گنبد سرخ در جرونات

جرونات (جمع جرون) نام گروه آبادیهایى است که بر قسمتهایى از کناره دریا و دشت وکوههاى ساحلى ناحیه کنونى میناب گفته مى‏شده است. هرموز قدیم هم ویرانه‏هایش در همین‏منطقه قرار مى‏گیرد.

در یکى از آبادیهاى این ناحیه به نام گنبد سرخ بقایاى بقعه‏اى - که قطعاً آرامگاه فردى‏متشخص بوده است - قرار دارد و آبادى مذکور به نام آن گنبد نام گذارى شده است.

گنبد سرخ از شاهراه میناب به جاسک ده کیلومتر فاصله دارد و چون از آبادیى به نام درتوجان (درتیجان) که در سى کیلومترى میناب واقع و جزو شمیلات است به سوى شمال‏حرکت شود به گنبد سرخ مى‏رسد.

سدیدالسلطنه در کتاب بندرعباس و خلیج فارس قصه‏اى عوامانه را درباره این گنبد و گنبددیگرى که گنبد سفید نام داشته، آورده است. آقاى احمد سایبانى آن افسانه را به کتاب خود(بندرعباس و هلال طلایى) نقل کرده و تفصیلى مفید از وضع کنونى بقعه و اندازه‏هاى آن به‏دست داده‏اند. امسال توفیق پیش آمد که من آن را دیدم. بنا سراپا آجرى و گنبدواره خوش طرح‏است. کاملاً مشخص است، درین ناحیه که مردم در کپر و کتوک زندگى مى‏کرده‏اند بنا کردن چنین‏بقعه ممتاز و پایدار براى آرامگاه حکایت از آن مى‏کند که صاحب گور یکى از ملوک، بزرگان وامیران و صاحب نامان بوده است. با توجه به طرز ساختمان و کهنگى آجر و ملات آن و عنایت‏به تاریخ حکومتهاى آن ناحیه، احتمال قریب به یقین مى‏رود که بنا مربوط به یکى از ملوک‏هرموز (قرن هشتم/ نهم) بوده است. آنها بودند که درین نواحى کیا بیا داشتند و در بیت حافظ«شاه هرموزم ندید و بى‏سخن صد لطف کرد/ شاه یزدم دید و مدحش گفتم و هیچم نداد» اشارتى‏به آنهاست و چون چنان شخصى درین محل مرده یا کشته شده بر گورش چنین بقعه فخیمى را برپا داشته‏اند. میراث فرهنگى هنوز اقدامى براى مرمت آن نکرده است. شاید به ثبت تاریخى هم‏نرسیده باشد. عکسش چاپ مى‏شود تا اهمیتش بهتر مشهود شود.

 


 
چهارشنبه 1 شهریور ماه سال 1385
ایران زمین : نقشه امپراطوری اشکانی
قلمروی امپراطوری اشکانی

 
سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385
ایران زمین : نقشه امپراطوری ساسانی
امپراطوری ساسانی

 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
نوروز در گوگل
بسیارى از سایت هاى فارسى زبان براى دومین سال متوالى خواستار قرار گرفتن «لوگوى» عید نوروز در سایت گوگل شدند. در این حرکت ملى کاربران اینترنتى با ارسال یک پست الکترونیکى براى «گوگل» خواسته اند با توجه به اهمیت عید نوروز درمیان اقوام کشورهاى مختلف جهان مانند فارس ها، افغان ها، و تاجیک ها لوگویى متناسب با این ایام در سایت خود قرار دهد. علاقه مندان براى ارسال تقاضاى خود مى توانند از طریق سایت اصفهان esfahanhost.com/now rous اقدام کنند.

 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
عاشورادر ایران ما
گفت وگو از: مریم سادات گوشه

«ایران ما سلطان کربلا» اولین مجموعه از سرى مجموعه هاى ایران ما، کتابى است حاوى بى نظیرترین نقاشى هاى عامیانه، قهوه خانه اى و طرح هاى گرافیکى در واقعه عاشورا از زبان راوى دشت کربلا، حضرت سیدالساجدین زین العابدین (ع). روایت حماسه اى است بزرگ که در زیر رواق بلند آسمان، شکوه ابدى دارد، حماسه اى که با گذشت اعصار و قرون، عظمت جاودان و شگرفش کاهش نمى یابد و در گذرگاه زمان بر سیماى تابنده اش غبارى نمى نشیند. روایت سوزناکى که با نثرى مصنوع، به شرح واقعه عاشورا و آیین هاى سوگوارى حضرت اباعبدالله الحسین (ع) براساس بیش از پنجاه مقتل و نسخه نایاب مرجع، دل را در گرو آستان مقدسش مى نهد و جان مایه کلام را از زبان دکتر جابر عناصرى در سطور گفت وگویى صمیمانه به تصویر مى کشد.
ابتدا از نفوذ فرهنگ عاشورایى در عمق فرهنگ ایرانى که یکى از اهداف کتاب است، صحبت کنید؟
تخصص من در ایران شناسى است، به همین دلیل ظرایف و دقایق مربوط به فرهنگ کهن و فرهنگ امروز ایران را از سبک ها، مکتب ها و کتب ارزنده و نیز از جملات قصیر با معانى کثیر در ذهنم دارم. به قول فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسى، ما مثل غول هایى هستیم که بر شانه هامان کودکان کوچکى سوار مى کنیم. مى توانستیم به هدف برسیم ولى خواستیم که کودکان چنین کارى را بکنند و به منظور هم رسیدند و اگر ما خودمان را از زیر پاى کودکان بکشیم با سر به زمین مى خورند، لذا هر ملتى آیین، رسم و سنتش را فراموش کند، مثل طفلى است که باید همه چیز را از اول یاد بگیرد. به این دلیل است که وقتى این کتاب را نوشتم، به یاد داشتم که روزگارى در ایران ما حتى نوازندگان چنان سرودهاى زیبایى ساخته اند و جامه دران کردند و سوگ چامه و سوگ سرود خواندند، سوگ نوا، سوگیانه و سوگ خانه داشتند.
چه زخمه راندى از کین سیاووش
پر از خون سیاووشان شدى هوش
چو کردى یاد ایرج را سرآغاز
جهان را کین ایرج نو شدى باز
بنابراین مى دانستم که در ایران ما سوگ کیومرث، سیاووش، ایرج، سهراب، اسفندیار و سایر سوگ ها وجود دارد، و مى دانستم که در معتبرترین کتاب تاریخى که نامش «تاریخ بخارا» است، «ابوبکر جعفر نرشخى» گفته است مردم بخارا را در کشتن سیاووش نوحه هاست و مطربان آن را سرود ساخته اند و قوالان و نوازندگان آن را مى نوازند و مى خوانند و مى گریند و این داستان زیادت از سه هزار سال است. و باز هم مى دانستم که ابوریحان بیرونى در کتاب «آثار الباقیة التنجیم، لاوائل الصناعة التنجیم» مى گوید: «روز دهم عاشورا حسین (ع) به اتفاق یاران خود به حمام خون درآمدند که در تاریخ بشرى چنین سوگى دیده نشده است» و چون مى دانستم که نقاشى موزاییکى از مناطق آسیاى مرکزى به دست آمده از سوى «الکساندر مونگیت» باستان شناس روسى که سوگ سیاووش را در قالب تصویر براى ما نشان مى دهد، بى شک باید ترانه هایى باشند به عنوان مراثى و براى نشان دادن دلسوزى و اظهار همدمى و همنوایى ما با کسانى که روزگارى چه در عالم اسطوره و چه در عالم اسوه براى ما کهن سرمشق بوده اند و تداوم فرهنگى همیشه در ایران بوده، اما انقطاع فرهنگى هرگز نبوده است. من با اشراف کامل به فرهنگ ایران باستان و سور و سوگ مردم، این کتاب را نوشتم خواستم از زمینه هایى استفاده کنم که جریان سیال ذهن و جوهره خیال وابسته به این مباحث بدون کوچک ترین تحلیفى وارد مبحث شود. مطالب این کتاب را از زبان امام معصوم حضرت زین العباد (ع) به صورت راوى نوشتم زیرا مطالبى که حضرت زین العابدین (ع) فرموده اند در مقاتل بسیارى منعکس شده است که کاملاً براى ما موثق بوده است. از این نظر، این کتاب با بررسى و تحقیق بر اسناد و مدارک نگاشته شده است.
بنابراین در فرهنگ ما یک جایگزینى صورت گرفته است یعنى سوگ کربلا جایگزین سوگ سیاووش شده که در کتاب شما نیز نمود کامل دارد؟
کاملاً مى توانیم بگوییم که در «ایران ما» ذوق و شوق ایرانى ها و فرهنگ دوستى آنان و فرهنگ آشنایى شان، به قدرى بوده است که هم سوگ سیاووش را مطابقت داده اند و هم در مورد «مهر» که در ایران باستان به صورت آیین بوده است، در وجود بى مثال حضرت امیر (ع) خواستند این تطابق صورت بگیرد.
یعنى شما بر این باورید که در این سوگ ها تطابق صورت گرفته است؟
بله. تطبیق بر دو نوع است. تطبیق بعید و قریب. تطبیق بعید یعنى نشان دادن فقط رگه هایى از موضوع و تطبیق قریب یعنى تو گویى در عالم اسطوره که فارغ از قید زمان و مکان بوده و در عالم اسوه که مقید به زمان و مکان بوده است، صفات پسندیده و والا و متعالى ایرانیان بروز کرده است در قالب شخصیت هایى که براى ما بعدها در جهان بینى اسلامى الگو واقع شده اند. براى حضرت امیر (ع) لقب «حیدر» به کار مى بریم این لقبى است که در آیین مهر براى «مهر» هم به عنوان «حمله کننده مکرر» به کار مى رفته است و لقب «اسد» به معناى «شیر» که در ایران باستان نماد مهر بوده است و هاله مقدسى که دور سر قدیسین مى افتد مسلماً از ایران ما به فرهنگ هاى دیگر نفوذ کرده است که نشان خورشید منور همیشه تابانى بوده که در وجود اولیاست.
نقاشى هایى که در کتابتان به تصویر کشیده اید، به نوعى بیانگر علاقه وافر ایرانیان به اسطوره و حماسه سازى است، زیرا در مقتل هایى که به صورت مستند و مکتوب مقاتل نویسان نوشته اند برخى از این مباحث نیامده است، براى مثال «حضرت قاسم (ع) سرى را بریده است و در دستانش گرفته»، و یا «شهادت دو طفلان مسلم در تاریخ طبرى بسیار کمرنگ مطرح شده است»، به جز اسطوره در شعر کربلا، اسطوره سازى در نقاشى عاشورایى را چگونه تفسیر و تعبیر مى کنید؟
ایرانیان یک صفت بسیار مثبت دارند و اینکه به هر آنچه هست بسنده نمى کنند و به آنچه باید باشد، تفکر مى کنند. دنیاى آرمانى ایرانى ها همیشه چنین بوده است که آنچه کهن نمونه بوده به اعلا درجه اى مى رساندند تا بتوانند خودشان بارى از همت ببندند. شعر زیباى مولانا که «از جمادى مردم و نامى شدن» بهترین نمونه است که در آخر مى گوید: از فلک هم پران مى شوم و از آن هم فراتر مى روم و این زمانى است که انسان ایرانى به زمان، مکان و شخص جزئى بسنده نمى کند و سعى مى کند که ضمن شناخت اسوه اى موجودات برتر، آنها را به حدى برساند که بتواند از همه زیبایى ها، خوبى ها، برازندگى ها و رشادت ها براى وجود آنان استفاده کند.
در این صورت بحث غلو به وجود نمى آید؟
در عالم غلو، غلو بر دو معنا است. یکى غلو مبتنى بر مصادیق که غلو مثبت است و دیگرى غلو منفى که مکروه است. ولى وقتى مى بینیم که جوانى در نوسبیلى آن چنان براى رفتن به کام مرگ آماده است که دیگران حتى آماده نیستند که خارى از خارستان کربلا به پایشان برود مسلماً بى غلو نیست این شتاب، ره پویى و سلوک عارف است. وقتى عارف مى گوید: «شیخ ما به یک نظر بر روى دریاها از مغرب به مشرق مى رود آن سان که دامنش آلوده نمى شود» شاید غلو به نظر برسد اما معناى رمزى، اشاره اى ، کنایه اى و استعاره اى در آن هست که اگر بخواهد مى تواند چنین بکند.
ما در تاریخ باید عین آنچه را که هست ثبت کنیم، اما وقتى که به غلو مثبت مى رسیم، جوهره خیال ما در اینجا نفوذ پیدا مى کند. درست مثل نمایش که امکان وقوعش در جهان خارج مطلقاً وجود نداشته باشد، اما ما این کار را انجام مى دهیم تا نشان بدهیم که انسان ها باید هدف را بزرگ جلوه دهند تا براى رسیدن به هدف جانفشانى ها کنند.
در برخى از مباحث عاشورا، روایت ضعیفى وجود داشته است. اما در نقاشى ها و در فرهنگ عاشورایى ما ایرانیان بسیار زیاد به آن پرداخته شده است. مثلاً قضیه «شیر» که در پیشگاه حضرت سیدالشهدا (ع) حضور مى یابد، حتى در مقاتل طراز بالاى شیعه هم این مسأله را به صورت کمرنگ مى بینیم، اما در نقاشى ها و فرهنگ ما پررنگ تر مطرح شده است؟
روزى به استاد «حسن اسماعیل زاده چلیپا» که مصور بسیارى از این نقاشى هاست گفتم: «شما ذوالجناح را چنان ترسیم کرده اید که انگار خط کش گذاشته اى و دندان هاى ذوالجناح را مکعب شکل درآورده اید، یالش را بلند و سمش را تیز، آخر این حیوان که زیر پاى اسب ها بوده، چه گناهى کرده است. ولى درباره اسب شمر دندان ها و موهایش را ریخته، گوشش را بریده و سمش را کند کشیدى» گفت: «نتوانستم بیشتر ازاین اسب وحشى شمر را ذلیل تر نشان دهم تازه دلم به حالش سوخت. اگر احساس و شعور داشت که به شمر سوارى نمى داد و محکم بر زمین مى کوبیدش». یادتان باشد که عوام اهل تجسم اند و عوام کسى نیست که با ژرفانگرى فقهى فلسفى به طور دقیق به موضوع بنگرد. عوام آنچه مى بیند ابژکتیو و عینى است. حتى به جایى برسد که روایت باشد. ما در تاریخ دیدیم که چوپان موسى فریاد زد «خداى من تو کجایى تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت» در آنجا نشان مى داد که وجود من و تو از همدیگر تفکیک ناپذیر است، با اینکه مى دانیم که خدا نه مرکب بود و جسم و نه مرئى نه محل، ولى او خدا را در حرمخانه غار خود آورده بود تا پنهان کند. با اینکه روایت است و ضعیف، اما باز مثالى آوردند و به مزاح حتى گفتند که کسى نمازش را کوتاه خواند، به او گفتند: کوتاه خواندى گفت: طرف بزرگ است.
در پایین برخى نقاشى ها بنى اسد را با «ع» نوشته اند، آیا نقاشان مقتل ها را نخوانده بودند؟
مصوران، عامى بودند و هنرمندان کوچه و بازار که از طریق شنیدن، این اسامى را نوشته اند براى مثال کلمه دارالاماره با الف درست است که آنان نوشته اند: دارالعماره مختار. بنابراین چون نقاشان عموماً عامى بوده اند از طریق دیدارى به ترسیم این وقایع پرداخته اند. براى همین در خیلى از موارد اسامى پایین نقاشى ها غلط املایى بسیار فاحشى دارد. چون آنان حتى کتابت هم نمى دانستند.
چرا بیشتر هنرهاى نمایشى به جز تعزیه و حتى هنرهاى تجسمى که شما هم در کتابتان آورده اید به سمت عاشورا گرایش پیدا کرده اند؟
بسیارى از نویسندگان خارجى در پاسخ به همین سؤال گفته اند: «تعزیه نمونه بارز نبوغ نمایشى ایرانیان است» به دلیل آن که در واقع هنرهاى ایرانى در جهان بینى اسلامى از هنرهاى آوایى و موسیقایى گرفته تا هنرهاى تجسمى دراماتیک همه به دین پناه برده اند تا در سایه دین به حیات خود ادامه دهند. موسیقى چون در تعزیه آمد، ماندگار شد. از این نظر بود که استاد صبا در مجله موسیقى ویژه استاد صبا در بهمن ۱۳۳۶ ه .ش اظهار کرد که این تعزیه بوده که تا به حال موسیقى ما را حفظ کرده است و بعد از این نمى دانیم که بر سر موسیقى ما چه خواهد آمد چرا؟ چون در تعزیه سى لحن باربد را ملاحظه مى کنیم و مى بینیم موسیقى تعزیه همان جامه دران ایرانیان باستان است که امیر شاهى سبزوارى در رباعى زیبایى در قرن هشتم گفته:
در ماتم تو دهر بسى شیون کرد
لاله همه خون دیده بر دامن کرد
گل جیب قباى ارغوانى بدرید
قمرى نمد سیاه بر گردن کرد
جیب قباى ارغوانى دریدن یعنى همان جامه دران ایرانى ها در عالم سوز، اما تعزیه این حسن را دارد که مجمع البحرین، هنر قدسى ایران است و هنر را به سه قسمت تقسیم مى کنیم: ۱- هنرهاى آوایى و موسیقایى، یعنى در تعزیه زیباترین نوع شعر وجود دارد و تعزیه معروف ترین منظومه خوانى نمایشى جهان است. در جهان، نمایشى به زیبایى تعزیه نداریم که همه مکالمه ها، مناظره ها، مشاعره ها و مغازله ها همه به شعر باشد و در کنارش نثر در مداحى قوى و موسیقى هم آن چنان است که ما ۵۰ نوع طبل در تعزیه مى بینیم. همه این ها در جاى خودش ملودى ها، آهنگ ها، سه گاه ها، ردیف ها و... را داشته است و ما گرفتار نسیان شدیم. ۲- در نقاشى ما زیباترین تجلى مباحث سوگ را مى بینیم. چون نقاش مى گوید: «گریم، گریم نه بر حسین هم بر حسین هم بر خویشتن». یعنى، در اینجا نمونه مى سازیم و خودمان را به این نمونه نزدیک مى کنیم که ظالم و مظلوم در کنار همدیگر همیشه بوده اند. «کل یوم عاشورا و کل عرض کرببلا». در صنایع دستى مان مى بینیم وقتى اشیا در قامت اشیاى مربوط به ابزار شبیه خوانى در مى آید قداست پیدا مى کند. در هنر نمایشى هم ابزار و لباس صحنه مقدس است. جمله زیباى حضرت عیسى (ع) در شبیه خوانى قرون وسطى که هرکس صلیب مرا بردارد در رنج مقسوم من شرکت کند شاید جایش در بهشت برین باشد.
در کتاب شما دو روایت داریم یکى روایت تصویرى است و دیگرى روایتى به صورت تاریخ نگارى از زبان حضرت سیدالساجدین (ع)، کدامیک از این روایت ها براى شما اهمیت بیشترى داشته است؟
بى شک از نظر حجت، برهان و دلیل، بخش تاریخى قوى تر است و حائز اهمیت و به این دلیل است که من از کلمه به کلمه مقاتل براى این کتاب استفاده کردم، اما همیشه این بیت وحشى بافقى را زمزمه مى کردم «به نام چاشنى بخش زبان ها - حلاوت بخش معنى در بیان ها» بنابراین لازمه اش این بود که حلاوت و چاشنى اى به تاریخ بدهم تا مرا تاریخ نگار حساب نکنند و به عنوان هنرمندى به حساب آورند که عاشورا را به عنوان هنر قدسى در نظر گرفتم.
نقاشى عاشورایى که در کتاب شما بسیار است از چه دوره اى شروع شده است؟
بى تردید لفظ عاشورا به جهان اسلام مى رسد، اما نقاشى دینى، سابقه اش به عمر هنرهاى ابتدایى مى رسد که در این هنر نقاشان به قداست در دیواره غارها که در معرض دید همگان هم نباشد، این نقاشى ها را کشیدند و آن را در حد ستایش و نیایش بردند. اما در مورد نقاشى عاشورایى، خود صحراى کربلا نگارستان بزرگ نقاشى عاشورایى بوده است و خود الگوهاى واقعه عاشورا سوژه هاى اصلى این نقاشى بوده اند. شاید زیباتر از این صحنه سوژه اى نباشد آنجا که حضرت سیدالساجدین مى فرمایند که: «بعدازظهر بود، نشسته بودم پشت خیمه سوخته اى دیدم تک سوارى از میان لشکر بیرون آمد، دور خیمه مى چرخید و در هر دور زدن لخته هاى خون بود که به روى زمین مى ریخت. نگاه کردم بوى عطرناک کاکل پدرم بود که از بن کاکلش بوى عطر مى آمد و او خولى ابن یزید اصبحى بود که سر پدرم را مى برد». این منظره سازى تصور نمى کنم که به مقام و منزلت و قیامت قامت رعناى سیدالساجدین کوچک ترین گرد و غبارى بنشاند و من در اوج احساسات خودم این منظره سازى را نوشتم تا نشان دهم که انسان دایره تخیلش تا قاف کرمناست.
«اى نسخه نامه الهى که تویى
وى آیینه جمال شاهى که تویى
بیرون زتو نیست هر آنچه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهى که تویى»
وقتى کنز مخفى را دارم من هم مى توانم خلیفة الله باشم، در نشان دادن الگویى از یک بزرگوار که در تاریخ مسلم و در عالم خیال گلواژه کلام مى داند.
تخیل دو دسته است فعال و انفعالى. من در نوشتن این کتاب از تخیل فعال استفاده کردم چون تخیل انفعالى خرافه و تحریف است، اما مسأله مهمى که وجود دارد این است که هیچ سوز دل حاصل نمى شود مگر با چشم سر دیده شود.
اشعارى که در کتاب شما به چشم مى خورند به سه دسته تقسیم مى شوند یک دسته اشعارى که اهل ادب و نیز در تاریخ هم برایشان ارزش قائل اند مثل اشعار عربى، دسته دوم اشعار صمیمى و عوام پسند کوچه و بازار و دسته سوم رجزهاى عربى تلفیق این سه دسته در کنار هم به چه نحو است؟
بله، کاملاً درست است. من سه نوع شعر در این کتاب به کار بردم با توجه به اشرافى که در زبان عربى دارم سعى کردم حتى رجزهاى عربى را «انى قطعت یمینى و یسارى» از حضرت ابوالفاضل آوردم و نیز اشعار عربى که در کتاب آورده ام اشعارى است که رونویسى نشده است بلکه من معانى این اشعار را دقیقاً مى دانستم که به کار بردم و این اشعار در عالم فقه و در عالم یقین مطرح بود و اشعار دیگر نیز اشعارى بودند که شعر را وسیله قرار دادند به جاى اینکه با زبان خشک تاریخ فقط این مباحث را مطرح کنم، اما براى این که این کتاب جهان شمول باشد و تمام قشرها بتوانند این کتاب را بخوانند ناچار بودم در بعضى موارد شعرهاى زیباى عامیانه حتى شروه خوانى هایى از مردم که در مراثى، نوحه ها و مداحى و در بسیارى از اشعار بکایى آن را مى بینیم، به کار برم تا این کتاب فقط براى کتابخانه ها نباشد، عوام هم بتوانند از آن استفاده کنند. در برنامه تلویزیونى که من این شروه ها را مى خواندم، از تمام نقاط ایران به من زنگ مى زدند که اگر مشابه این ها هست براى ما بخوانید. «خبر آمدکه کوفه نوبهاره - زمین از خون مسلم لاله زاره). اباعبدالله براى همه است و براى تمام اقشار جامعه است. واقعه کربلا دربرگیرنده زاهد و عارف و عامى و همه انسان هاست. فتوت و جوانمردى اباعبدالله براى تمام مردم است و زبان هم برآمده از «هیهات من الذله» است.
استاد این مباحثى که بیان کردید در بخش چاووش خوانى کتاب جلوه بیشترى دارد؟
بله، در بخش چاووش خوانى که چاووشان هر وقت به سفر مى رفتند این شعر زیبا را مى خوانند.
«کى موالى موسم فصل بهار کربلاست
لاله باید چید هرکس داغدار کربلاست»
منابع اصلى روایت ها از چه کتبى بوده است؟
در طى شصت سال عمرم، یکى از بى ریاترین گردآورندگان اسناد و مدارک گهرنشان ایران عزیز بودم. بیست و یک هزار جلد کتاب، حدود شش هزار فیلم ویدئویى، نوار صوتى، CD، اسلاید، کتب چاپ سنگى، کتب چاپ سربى، دست نوشته ها و مدارک خطى، طومارها، بیاض ها و جُنگ ها همه در اختیار من است و آنچه معلم ساده اى مثل من در طى این سالها به دست آورده است، گنجینه اى است که کمتر مى شود در جایى به دست آورد. به این دلیل من مى دانستم در مقابل هر مطلبى که مطرح مى کنم تصویرى بایسته و شایسته لازم است، باشد تا از نظر تصویرگرى کتاب روشن کند که تصاویر از نظر بصرى، عینى، رسامى، گرافیکى، تزئینى و نقاشى مى تواند کمک کننده به موضوع باشد. وقتى مى نوشتم على اکبر ملک منظر یا خال هاشمى حضرت عباس (ع) یا موهاى تاب داده قاسم همه این تصاویر را مى آوردم. در انتخاب مطالب از هیچ کتابخانه اى جز کتابخانه خودم استفاده نکردم چون به قدرى غنى است که من به خواندن همه کتاب ها نرسیدم چون براى نوشتن این کتاب محدودیت وجود داشت و باید در صفحات اندکى آن را مى نوشتم و از هیچ آرشیوى استفاده نکردم جز آرشیو خودم به طورى که در اول کتاب نوشته شده است که تنها از آرشیو شخصى من این کتاب نوشته شده است.
از اینکه وقت گهربارتان را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم.
ایران

 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
نرم‌افزار کاهش دهنده بار فعالیت‌های وقت گیر مغز ساخته شد

گروهی از محققان نرم‌افزار تازه‌ای را تکمیل کرده‌اند که اطلاعاتی را که شخص تنها سرنخهای کوچکی از آنها در اختیار دارد، با سرعت آماده می‌کند.


این نرم‌افزار همچنین راه‌حلهایی برای مسایلی ارایه می‌دهد که شخص صرفا درباره نحوه حل آنها حدسهای کلی در ذهن دارد، و به این ترتیب مغز را از اشتغال به فعالیتهای خسته‌کننده و وقت‌گیر معاف می‌کند.

نرم‌افزار جدید که "موتور حدس" ‪ hunch engine‬نام دارد، به وسیله شرکت لوکو-سیستم واقع در شهر کمبریج در ایالت ماساچوست آمریکا تکمیل شده است.

در این نرم‌افزار از یک الگوریتم ژنتیکی که مسیر تطوری آن به دلخواه شخص تغییر می‌کند، استفاده شده است.

این الگوریتم دو راه حل را که نزدیکتر به موضوع مورد نظر شخص است تولید می‌کند و سپس با تغییر تطوری آنها با توجه به شرایط مساله و ترکیب نتایج بدست آمده از آنها (که در جهان ارگانیزمهای زنده نظیر توالد و تناسل میان دو گروه مختلف است) به سمت راه حل بهینه پیش می‌رود.

در نرم‌افزارهایی که با الگوریتمهای ژنتیکی متعارف کار می‌کنند، رایانه خود تصمیم می‌گیرد که کدام یک از راه‌حلهایی را که به عنوان فرزند حدس اولیه تولید شده‌اند، پرورش دهد و کدام را کنار بگذارد.

اما در نرم‌افزار جدید شخص می‌تواند در هر مرحله حدسهای تازه خویش را به ماشین عرضه کند و مسیر آن را به دلخواه تغییر دهد.

به گزارش هفته‌نامه "نیو ساینتیست" نمونه‌ای که در حال حاضر از این نرم‌افزار تکمیل شده، می‌تواند پس از ‪ ۱۰۰‬نسل از راه‌حلهای ارایه شده که نظیر صد نسل از فرزندان یک نیای اولیه است به راه‌حل نهایی دست یابد.

با این حال، به گفته اریک بوتابود سخنگوی موسسه لوکوسیستم با افزودن لایه‌های هوشمند بیشتر به این نرم‌افزار، می‌توان زمان دستیابی به پاسخ را به ‪ ۵‬نسل کاهش داد.

در حال حاضر دو نمونه از این نرم‌افزار مورد استفاده قرار می‌گیرد. یک نمونه اسامی مورد نظر شخص را با توجه به حدس اولیه وی پیدا می‌کند و نمونه دوم تصاویری را که شخص به دنبال آنها می‌گردد با کمک چند سرنخ اولیه بدست می‌آورد.

کاربران این نرم‌افزار برای بدست آوردن نام شرکتهای موردنظر کار را با ذکر دو حرف که حدس می‌زنند در نام موسسه به کار رفته آغاز می‌کنند.

نرم‌افزار این دو حرف را به اجزا سازنده اصوات آنها تقسیم می‌کند و با ترکیب و جهش دادن و تکثیر آنها و گزینش تصادفی از میان نتایج و ترکیب آنها نامهای تازه‌ای تولید می‌کند.

کاربر از میان نسل اول نامهای تولید شده دو گزینه را که حدس می‌زند نزدیکتر به هدف هستند، برمی‌گزیند و دوباره آنها را به رایانه می‌دهد، سپس نرم‌افزار مجددا با ترکیب و تکثیر اطلاعات موجود در این دو گزینه ترکیبها و اسامی تازه‌ای را تولید کرده و این کار را تا آنجا ادامه می‌دهد که یک مجموعه از نامهای قابل قبول که از بالاترین درجه احتمال صحت برخوردارند، ظاهر شود.

برای جستجوی تصاویر نیز نرم‌افزار از عکسهای موجود در وب‌لاگها که شرحی در زیرشان درج شده برای دستیابی به آنچه که مورد نظر کاربر است استفاده می‌کند. با ترکیب این اجزا تصاویر تازه‌ای تولید می‌شوند و به کاربر ارایه می‌شوند تا او با تصحیح آنها با حدسهای تازه خود جهت جستجو را دقیق‌تر کند.

الگوریتم به کار رفته برای ساخت نرم‌افزار "موتور حدس" در هفته گذشته در همایش "فناوریهای در حال ظهور" که در شهر سن دیه‌گو در ایالت کالیفرنیا برگزار شد، ارایه گردید.

شرکت لوکوسیستم اکنون در نظر دارد نرم‌افزار خود را به گونه‌ای تکمیل کند که بتواند به شیوه موثری‌تری در شبکه به جستجو بپردازد.


 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
نمایشگر "هانسپری" برای بچه ها

پوشش این نمایشگرها را می توان از نمایشگر جدا کرد.

کودکان معمولا با رایانه ها ارتباط خوبی برقرار می کنند، اما جعبه کرم رنگ رایانه و نمایشگر آنها چندان شباهتی به اسباب بازی بچه ها ندارند.

شرکت هانسپری مجموعه ای متنوع از نمایشگرهای مختص کودکان را برای حل این مشکل طراحی کرده است.

نمایشگرهایی با لباس زرافه، فیل، قورباغه و خرس عروسکی برای استفاده کودکان عرضه شده اند.

پوشش های متنوع این نمایشگر ها قابل جداکردن و شستشو هستند تا بتوان اثر انگشت کوچک بچه ها را از صفحه نمایشگر به آسانی پاک کرد.


 
سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1384
باتری های سوختی

باتری های سوختی اواخر سال ۲۰۰۷ به بازار می آیند.

بزودی با عرضه نسخه های تجاری باتری های سوختی (Fuels cells) می توان از رایانه های دستی یک روز تمام بدون نیاز به شارژ باتری استفاده کرد.

اولین نسخه این باتری ها که از واحدهای متانول برای تولید انرژی استفاده می کند انرژی الکتریسیته مورد نیاز رایانه ها را به مدت ۹ ساعت تامین می کند.

پیشرفت در فن آوری باتری های سوختی بتازگی شتاب گرفته است. تا پیش از این هواپیماها از ورود مسافرانی که متانول قابل اشتعال همراه داشتند ممانعت می کردند اما اینک این قانون اصلاح شده و راه را برای حمل باتری های سوختی در هواپیماها هموار نموده است.

البته این قانون از سال ۲۰۰۷ به اجرا گذاشته خواهد شد.


 
سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
(فروردین و اردی‌بهشت)

از یازدهم فروردین ماه 1304 هجری شمسی ]خورشیدی[. نام‌های دوازده ماه، دیگر باره در ایران فارسی گردید و سال هجری قمری به سال هجری شمسی]خورشیدی[، تبدیل یافت. به جای محرم و صفر و ربیع و جز آن، فروردین و اردی‌بهشت و خرداد گفتند.

در روزگار داریوش بزرگ هخامنشی (485 ـ 521 پیش از میلاد) تقویم دینی مزدیسنا در ایران زمین رواج گرفت. و ماه‌های زرتشتی جانشین ماه‌های فرس هخامنشی گردید1. این چنین بود تا اسیتلای عرب و نفوذ تقویم اسلامی، اما نام‌های فارسی دوازده ماه، یک سره از یادها نرفته بود. در ادبیات ما به کار می‌رفت و در تقویم‌ها نوشته می‌شد و به ویژه در بسیاری از جاهای ایران مانند پارینه در سر زبان‌های کشاورزان بود، چنان که در خوانسار و مازندران و جز آن. نویسندگان ایرانی و عرب قرون پیش، هر یک معانیی از برای این ماه‌ها نوشته‌اند و برخی از هم میهنان ما در این سال‌های اخیر معانی بیش از بیش شگفت‌آمیز از برای آن‌ها پنداشته‌اند، این مقاله در بیان معانی این دوازده ماه است. معانی این ماه‌های زرتشتی، از برای کسی که اندک آشنایی با مزدیسنا و نامه‌ی مینوی اوستا دارد، روشن است. با اندک آشنایی به فقه اللغه و زبانشناسی، هرگونه شبهه درباره‌ی این معانی از میان برداشته می‌شود.

پیرامون معنی شگفت‌آمیز گشتن و از برای هر لغت، ریشه و بن خنده‌آور جستن، در این چند سال اخیر میان ما رواج گرفته. اگر اتفاقا واژه‌ای یا جزیی از آن، با یک واژه‌ی دیگر فارسی شباهتی داشته باشد همان را اساس قرار می‌دهند. مثلا خرداد را از ریشه‌ی خوردن می‌پندارند و مرداد (امرداد) را به گیاه مورد می‌پیوندد؛ اگر کلمه‌ای در فارسیِ از این قبیل نیافتند، به حدس نادرست خود متوسل می‌شوند. چنان که نویسنده فرهنگ انجمن آرای ناصری « آرد» را در اردی‌بهشت و اردشیر، به معنی خشم و غضب گرفته است غافل از این که از برای یافتن بنیاد لغات هر قوم باید به زبان پیشین آن قوم پرداخت و تحول زبان و لغت را در طی قرون گذشته در نظر داشت. هیچ یک از واژه‌هایی که امروزه در فارسی داریم، در قدیم چنین هیات و تلفظی نداشته، نه خرداد و امرداد به هیات باستانی خود به ما رسیده و نه خوردن و مورد.

1) فروردین: فرور یا فرورد از یک واژه‌ی فرس هخامنشی به ما رسیده است. این واژه در یک نام خاص در سنگ نپشته‌ی بهستان (کتیبه بیستون) بجا مانده. داریوش بزرگ، یکی از هماوردان خود را به نام فرورتی Fravati یاد کرده است. دومین پادشاه ماد نیز فرورتی نام داشته. پدر دیاکو سر سلسله‌ی پادشهان ماد که در سال 713 پیش  از میلاد در مغرب ایران بنای شهریاری گذاشت و همدان را پایتخت خود ساخت نیز چنین خوانده می‌شده و هردوت آنان را Deiokes  و Phraortes یاد کرده است. فرورتی برابر است با واژه‌ی اوستایی فروشی Fravashi که در پهلوی فروهر Fravahr شده است. فروشی در اوستا یکی از نیروهای نهانی (قوای باطنی) است که پس از درگذشت آدمی با روان و دین (وجدان) از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی گراید.

اما در آغاز هر سال برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود آید و در هنگام ده شبانه ‌روز به روی زمین به سر برد. و به مناسبت فرود آمدن فرورهای نیاکان؛ هنگام نوروز را فروردین خوانده‌اند.

فرورتی (فروشی) یا فرور (فرورد) از دو جز@ ترکیب یافته است: نخست از فر Fra یا فرا fra که به معنی پیش است، در اوستا و فرس هخامنش بسیار آمده و در سر یک دسته از واژه‌های فارسی به جا مانده چون فرزانه و فرمان و فرا رفتن و فراخواندن و جز آن. در سانسکریت پُر pra و در لاتین پرو pro و در زبان‌های کنونی اروپا به هیات‌های مختلف موجود است. دوم از ریشه مصدر ور var که به معنی پوشاندان و نگهداری کردن و پناه بخشیدن است. آن چنان که در اوستا آمده فروشی (فرورتی) نیرویی است که اهورمزدا از برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاد و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است. پیش از آن که اهورامزدا جهان خاکی را بیافریند، فرورد هر یک از آفریدگان نیک این گیتی را در جهان مینوی زبرین بیافرید و هر یک را به نوبه‌ی خود از برای نگهداری آن آفریده‌ی جهان خاکی، فرو می‌فرستد و پس از فنا و زوال آفریده‌. فرورد آن دیگر باره، به سوی آسمان گراید و به همان پاکی و تقدس ازلی بماند اما چنان که گفتیم هیچ وقت کسی را که بدوی تعلق داشت فراموش نمی‌کند و هر سال یکبار به دیدن وی می‌آید و آن هنگام جشن فروردین، است یا روزهایی که از برای فرود آمدن فرورهای نیاکان وپاکان و پارسایان اختصاص یافته است.2

اما هیات واژه‌ی فروردین، در اوستا چنان که در فرس هخامنشی و سانسکریت، هشت حالت (casus) موجود است، یکی از آن‌ها حالت اضافه است،  واژه‌ی فروردین به هیات همین حالا در جمع تانیث که در اوستا بسیار  آمده، به ما رسیده است و همیشه با واژه‌ی اشاون ashavan (اشئون ashaon) آمده. مانند فروردهای پاکان، فروردهای نیرومند پارسیان. چنان که دیده می‌شود از واژه‌ی فروردین واژه‌ی مضاف‌الیه آن که پاکان باشد، افتاده است و نظیر آن، واژه‌ی « بهشت» است که به زودی خواهیم دید موصوف این صفت عالی در فارسی افتاده است. بنابراین « دین» در واژه‌ی فروردین علامت صفت نیست مثل زرین و چوبین و مسین.

2)اردی‌بهشت: نام دومین ماه نیز از دو واژه‌ ترکیب یافته: نخست از ارت arta (= ارِت areta = ارت ereta) در سانسکریت رتِ rta برابر است با واژه اوستایی اش acha یعنی درستی و راستی و پاکی و پارسایی و تقدس و همین واژه است که در اردشیر و اردوان دیده می‌شود. دوم از صفت عالی و هیات vahishta یعنی بهترین راستی یا بهترین پاکی و تقدس. در اوستا، اش acha با صفت ونگهو vanghu یا با صفت عالی و هیشت بسیار آمده است. ونگهو همان است که در فارسی وه (= به) شده است و صفت عالی همین واژه است که در فارسی بهشت شده است. چه، تبدیل واو اوستایی و فرس هخامنشی به با@ در فارسی بسیار است از آن‌هاست و فر vafra = برف ، و ات vata = باد، و نا vana = بن (درخت) و جز آن.

هم‌چنین در فارسی این دو حرف به هم‌دیگر تبدیل می‌شود، چون بزغ (=وزغ)؛ بان (=وان) (پشتیوان) و جز آن. و هیشت جداگانه نیز در فارسی به جا مانده و آن واژه‌ی بهشت است، به معنی فردوس. اما از این صفت عالی. موصوفش در فارسی افتاده است. این موصوف انگهو anghu بوده به معنی هستی، بود، زندگی، جهان، در اوستا به این موصوف و صفت و هیشت، بسیار برمی‌خوریم و به معنی بهشت گرفته شده و یا، بهترین هستی و بهترین جهان. در واژه‌ی دوزخ « انگهو» در فارسی به جای مانده است. و در اوستا دوژنگهو dujanghu مرکب است از دوژ و انگهو. یعنی هستی بد، زندگی زشت. دوژ یا دوش dush به معنی بد و زشت در سر یک دسته از واژه‌های دیگر نیز دیده می‌شود، چون: دشمن، دشوار (= دشخوار)، دشنام، دژخیم (بد نهاد، بدسرشت، بدخلق).

گذشته از واژه‌ی بهشت که به همان هیات صفت عالی فرس هخامنشی و اوستا برای ما به یادگار مانده واژه‌ی مهست هم در شاهنامه چند بار به کار رفته:

نخستین سرنامه بود از مهست

شهنشاه، کسرای یزدان پرست

مهست در اوستا مسیشت masishta صفت عالی مس mas (=مه) می‌باشد یعنی مهترین. چنان که دیده می‌شود، هر دو جز@ نام دومین ماه یعنی اردی‌بهشت، در فارسی به جا مانده و نظر به اسامی که با جز@ ارد ترکیب یافته چون اردشیر و اردوان و اردلان و اردبیل باید حرف اول آن‌ها مفتوح باشد نه مضموم.

اردی‌بهشت (اش و هیشت asha - vahishta) که نگهبانی دومین ماه سپرده به اوست، یکی از امشاسپندان یا مهین فرشتگان (archange) دین زرتشتی است. پنج ماه دیگر از سال که خرداد و امرداد و شهریور و بهمن و اسفند باشد، نیز به نام امشاسپندان خوانده شده است.

اردی‌بهشت در جهان مینوی، نماینده‌ی پاکی و تقدس و قانون ایزدی اهورامزدا است و در جهان خاکی نگهبانی آتش سپرده به اوست.

 

 

 

* نقل از: فرهنگ ایران باستان، بخش نخست، نگارش ابراهیم پورداودد، تهران، امردادماه 2559 مادی = 1326 خورشیدی

1ـ داریوش در وقایع چهارمین و پنجمین سال پادشاهی خود نام‌های نه ماه فرس را در کتیبه‌ی بیستون یاد کرده است، نگاه کنید به خرده اوستا گزارش (تفسیر) نگارنده، ص 206

2ـ درباره‌ی فرورد و فروردین یشت نگاه کنید به جلد اول یشتها، گزارش نگارنده ص 582 ـ 602 و به جلد دوم یشت‌ها ص 59 ـ 111


 
سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
مقام علمی محمد زکریای رازی

متولد غره شعبان 251 هجری قمری، مطابق244 خورشیدی/ 27 اوت 865 میلادی و متوفی در پنجم شعبان 313 هجری قمری، مطابق 304 خورشیدی / 15 اکتبر 925 میلادی  باید دانست شناسایی مقام علمی رازی از موضوعاتی است که مدتهاست مطمح نظر تذکره‌نویسان و دانشمندان و پزشکان و محققان جهان می‌باشد. این امر پس از فوت رازی (محتملا در دوران رازی) شروع گردیده است، بدین‌معنی که چون وی طبیبی بوده که با تجربه سروکار داشته و از طرفی شیمیست کم‌نظیری بوده، به علاوه در دوران حیاتش شاهکارهای علمی و درمانی کم‌نظیری خلق نموده، لذا مشهور خاص و عام شده است.

چون رازی در پی یافتن اکسیراعظم (Elexir = دارو و یا معجونی که پیری را به جوانی مبدل سازد) و حجرالفلاسفه (= حجر الفلسفی = Pierre  Philosophate = ماده‌ای که فلزات کم ارزش را به طلا ونقره مبدل سازد) بود و این دو موضوع منظور نظر والی‌یان و فرمانروایان و سلاطین بوده، تعداد زیادی مواد شیمیایی (کیمیاوی) را کشف نموده که اگر جنبه پزشکی رازی را مدنظر نگیریم، وی شیمیست عالیشانی می‌باشد.

اول دفعه پس از مرگ رازی، ابن‌الندیم صاحب کتاب « الفهرست» « فهرس العلوم» مقام علمی و آثار استاد را در کتاب خود متذکر گردیده است، اما آن که بیشتر و بهتر آثار رازی را در جهان شناسانده، ابوریحان بیرونی (محمدبن احمد بیرونی خوارزمی 362 تا 440 هجری = خورشیدی 3/972 تا 49/1048 میلادی) است که رساله مخصوصی درباره آثار و مولفات رازی، به رشته تحریر درآورده. ابوریحان با چنان مقام علمی بزرگ، از محمد فرزند زکریای رازی یادآوری بسیار دانشمندانه نموده و شاید اولین دانشمند ایرانی باشد که یکی از تصنیفاتش درباره آثار و مولفات دانشمند قبل از خود بود ه است. پس از بیرونی، سایر مورخان و محققان درباره‌ی مقام علمی و آثار رازی نکات و نظرات و ملاحظات بسیار محققانه نگاشته‌اند.

تجزیه و تحلیل در آثار و مولفات و نظرات رازی در علوم، چه در مشرق زمین و چه در مغرب زمین، از دیرباز شروع گردیده و علمای مشرق و مغرب تا اندازه‌ای حق مطلب را ادا کرده‌اند. اما از قرن نوزدهم به بعد این تحقیقات و تجزیه و تحلیل‌ها رو به فزونی گذارد.

در ایران از سال‌ها قبل، تحقیق درباره مقام علمی و پزشکی رازی شروع گردیده که عده‌ای از دانشمندان کشور ما در آن سهمی بسزا دارند.

اما در مغرب زمین، تحقیق درباب مقام علمی و پزشکی رازی به نحوی بسیار شایسته به عمل آمده است و دانشمندانی چند، الحق به خوبی از عهد تجزیه و تحلیل و ترجمه‌ی آثار و مولفات و شاهکارهای رازی برآمده‌اند، که اگر بخواهیم به تفصیل در این مقوله صحبت نماییم مطلب بدرازا می‌کشد.

در این‌جا متذکر می‌گردیم که تحقیق درباره مقام علمی رازی در مغرب زمین، در حقیقت از قرن پانزدهم شروع گردیده و تا امروز ادامه دارد. اول دفعه به سال 1486 میلادی ]865 خورشیدی[ کتاب « حاوی رازی» (= الجامع الحاظر الصناعته الطب =Continens - Razis  ) در شهر برشیا (Brescia) از شهرهای شمال ایتالیا به لایتن ترجمه گردیده که بعدا به چاپ رسیده. ایضا ترجمه کتاب « منصوری رازی» (Ad. Almansorum Libri) =
« کتاب المنصوری» = « کناش المنصوری».

و آن گاه کتاب « آبله و سرخک» رازی (کتاب الجدری و الحصبه) (Le Iivre sur Ia variole et la rougeole) نیز ترجمه و سپس چاپ شده است.

برای مزید  اطلاع خوانندگان گرامی متذکر می‌گردیم که کتاب « آبله و سرخک» به زبان‌های لاتین و یونانی و فرانسوی و انگلیسی و آلمانی ترجمه و قریب چهل مرتبه به چاپ رسیده است.

الف ـ رازی و بیمارستان: برتری و مزیتی که رازی بر بسیاری از پزشکان زمان خود داشته و پس از خود در عالم طب به یادگار گذارده است و از مختصات طبابتش می‌باشد که امروزه نیز در جمیع بیمارستان‌های جهان برقرار است، یادداشت‌های روزانه (Notes Journalières) از کار و عملیات و احوال و گزارش بیماران است که در بیمارستان‌های بغداد و ری، مرتبا نگاشته و کلیه‌ی حوادث و اتفاقات مهمه و مشاهدات مفیده را همان‌طور که امروز در تمام بیمارستان‌های دنیا معمول است، ثبت نموده و به اصطلاح کنونی روزنامه وقایع داشته که شرح بسیاری از اتفاقات و تاریخچه‌های طبی (Observations medicales) بیماران خود را در آن به تفصیل نوشته است. کتاب معروف
« حاوی» وی، در حقیقت مجموعه‌ی یادداشت‌های بالینی ( کلینیکی) وی می‌باشد. این کتاب در حکم دایر
õالمعارف بزرگی است که نتیجه زحمات و تجارب شخصی وی می‌باشد که سالیان متمادی بدان مشغول بوده. بدین مناسبت، چون بیشتر وقت رازی مصروف بیمار و بیمارستان بوده، عموم مورخان وی را طبیب عادی نام نداده‌اند، بلکه وی را پزشک بیمارستانی (Medecin des Hopitaux) و طبیب کلینیسین (Clinicien) گفته‌اند و عموم تذکره نویسان متفق‌القول براین موضوع می‌باشند.

 

ب ـ رازی و آزمایش‌های پزشکی : رازی از اولین پزشکانی است که تجربه و آزمایش را در علم طب وارد ساخته است. توضیحا اضافه می‌نمایم که طب تا دوران رازی، بر طبق گفته بقراط (= البقراط (Hippocrate) و جالینوس
(
Galien = Galen = Galenos) و کتب این دو دانشمند بوده است و گفته‌های آنان را عموم اطبا@ محترم می‌شمردند و ابدا از نظر آن‌ها قدمی فراتر نمی‌گذاردند و بر طبق گفته این دو استاد رفتار می‌نمودند. رازی اولین پزشک (یا تقریبا اولین طبیب) است که خود را از قید بسیاری از عقاید این دو استاد رها نموده و از معلمان خود جدا شده است، بدین معنی، آن چه که در عمل و آزمایش به نظر صحیح می‌رسیده انتخاب و آن چه که در عمل ناصواب بوده‌، رد نموده است. رازی طبیبی است که در هزار و پنجاه سال قبل، طریقه‌ی تجربی را در علوم طبیعی (مخصوصا طب و شیمی) وارد کرده است.

او گفت: « آن چه را که پزشکان بر آن متفق‌القول باشند و با قیاس نیز تطبیق کند و تجربه آن را تایید نماید باید پیوسته در نظر داشت...» ایضا گفت: « بر طبیب لازم است، علاوه بر تجارب و دانستن قواعد کلی و قیاس، از قرائت کتب قدما نیز دست برندارد، در غیر این صورت طبیب حاذقی نخواهد بود». بدین مناسبت، عموم مورخان وی را پزشک عادی نمی‌دانند بلکه وی را مجرب (Experimentateur) می‌شناسند.

 

پ ـ روش رازی در تدریس طب :از یادگارهای ارزنده رازی در طب، طرز تدریس وی می‌باشد که با تدریس امروزی بی‌شباهت نیست و روشی داشته که مقبول عموم دانشمندان امروزی است.

طرز تدریس طب و تشخیص بیماری را بدین نحو اجرا می‌کرده که در صدر مجلس درس می‌نشسته و شاگردان وی برحسب مراتب زیردست او جای می‌گرفتند. وقتی مریض وارد می‌گردید، ابتدا شاگردان درجه آخر به تشخیص بیماری می‌پرداختند. اگر آن‌ها عاجز می‌شدند، دسته بالاتر و به همین نحو، استاد بیمار را معاینه می‌نمود و تشخیص بیماری را می‌داد.

 

ت ـ کتب و مولفات طبی رازی : مولفات رازی عموما عادی نیستند، بلکه اغلب نتیجه‌ی تجارب و آزمایش‌هایی است که در بیمارستان‌ها نموده و نتیجه‌ی اعمالی بوده که بر روی بیماران به عمل آورده است و این مطلب از مطالعه رسایل و کتب وی به خوبی مشاهده می‌گردد.

 

ث ـ در شیمی و داروسازی : رازی در شیمی (کیمیا) ید طولایی داشته و اگر جانب طب وی را کنار گذاریم، او شیمیست بزرگی بوده که مواد زیادی را در شیمی و داروسازی وارد ساخته و با آن‌ها سروکار داشته است. مضافا بدان که الکل (الکحول = Alcool = Alkohol) و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک Acide Sulfurique) بظن قوی نزدیک به یقین، از اکتشافات وی محسوب می‌گردد. معروف است که وی الکل را از تقطیر مواد قندی و نشاسته‌ای جوهر گوگرد را از تجزیه سولفات دوفر (Sulfate de Fer) ( = زاج سبز) به دست آورده است (رجوع شود به کتب تاریخ شیمی م.هوفر M.Hoefer و تاریخ شیمی در قرون وسطی، تالیف برتلووهودا Bertholot, Houdas) بنابراین رازی توانست استحصالات دارویی ـ Prepations pharmaceutiques) را در طب وارد نماید.

بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که رازی توانسته با کشف دو ماده مذکور در بالا، تعداد زیادی استحصالات دارویی از خود به یادگار گذارد و این مطلب از مطالعه‌ی آثار وی که حب و معجون و تریاق ( پادزهر = فادزهر Antidote = Theriaque) و مرهم و شیاف که شخصا تهیه کرده است بسیار روشن می‌گردد.

 

ج ـ تاریخچه‌های طبی  و بالینی بیماران : رازی از اولین اطبایی است (بقراط قبل از رازی چند حکایت و گزارش طبی درباره بیماران دارد) که در هزار و پنجاه سال قبل، مانند روش بیمارستان‌های امروزی، گزارش حال بیماران و تاریخچه‌ی آنان را با ترتیب صحیح و شکل منظم (به تناسب زمان) و توجه به سابقه خانوادگی و مرض و سایر علل و اسباب مربوط به بیماری بیماران، چنان چه امروز در بیمارستان‌های جهان برای درمان و مداوای بیماران در موقع ورود بیمار قبل از هر چیز در نظر می‌گیرند و پس از آن به معالاجه می‌پردازند، مجری داشته و این نکته‌ی اساسی را در جهان پزشکی از خود به یادگار گذارده و با طرزی که تقریبا می‌توان گفت با اسلوب فعلی تفاوت زیادی ندارد، به طلاب علم طب نشان داده است (برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ترجمه « قصص و حکایات المرضی» تالیف رازی و ترجمه نگارنده از انتشارات دانشگاه تهران ـ شماره 940 ـ سال 1333 در جشن بزرگداشت رازی).

 

چ ـ رازی و آبله و سرخک : از مزایا و مختصاتی که عموم مورخان برای رازی قایل شده‌اند، آن که وی اولین طبیبی است که شرح و بسط کامل از دو بیماری آبله و سرخک ( آبله = الجدری La variole و سرخک = حصبه = La kaugeole داده و تشخیص افتراقی (تشخیص تفکیکی Dignostic Differentiel) این دو بیماری را به خوبی از عهده برآمده است.

رازی در این کتاب توضیح و شرح لازم و دقیق از علایم و آثار و عوارض و درمان دو بیماری نامبرده را بیان داشه است. این کتاب به نام « کتاب الجدری و الحصبه» ـ کتاب آبله و سرخک می‌باشد.

به عقیده تذکره‌نویسان و مورخان تاریخ طب، وی نخستین طبیبی است که با طرز مطلوب و پسندیده و یا به اصطلاح فرانسویان متدیک (Methodique) از دو ناخوشی فوق‌الذکر، بیان مطلب نموده است.

از نظرتاریخ طب، این کتاب، بزرگترین و ارجمندترین کتاب راجع به آبله و سرخک ( تا دوران رازی) است و در تاریخ بیماری‌های همه‌گیری ( = اپیدمیولوژی  Epidemiologie)، مقامی بسیار مهم را داراست.

دکتر محمود نجم‌آبادی


 
سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
مجسمه داریوش و کاخ دروازه شوش

در فاصله سال‌های 1969 تا 1979 هیات باستان شناسی فرانسه که قبل از این نیز کاوش‌هایی را در شوش آن‌جام داده بود، بنا به درخواست اداره کل وقت حفاظت از آثار و بناهای تاریخی ایران برای از سرگیری مطالعه کاخ‌های هخامنشی در شوش کار تحقیق و کاوش در این زمینه را آغاز کرد. بسیاری از بقایای کاخ‌های هخامنشی که از سال 1854 در تپه آپادانای شوش کشف شده بودند، در آن هنگام زیر پوششی از علف‌های هرز پنهان مانده بودند و بسیاری از بازدیدکنندگان که قصد دیدار از آثار هخامنشی مکشوفه در شوش را داشتند و روز به روز نیز بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شد، بیهوده در لا به لای علف‌های هرز به دنبال یافتن نشانه‌هایی از کاخ‌های باشکوه هخامنشی بودند.

از این رو پیشنهاد شد تا برای مشخص ساختن طرح و نقشه داخلی کاخ‌ها، بر روی سنگ چین‌ها و پی کاخ‌ها، دیوارهایی از خشت ساخته شود. برای آن‌جام این امر لازم بود که با بررسی دقیق آثار مشهود به جای مانده، از حاصل مطالعات مکنوم (Macquenem )و پیله (Pillet) که قبلا طرح‌هایی از کاخ‌ها را کشیده و برخی قسمت‌ها را بازسازی کرده بودند، به عنوان اطلاعات پایه ای استفاده شود. مسئولیت اجرایی طرح به عهده دانیل لدیری      (Daniel Ladiray) ، مهندس فرانسوی عضر (CNRS) مرکز ملی مطالعات علمی‌فرانسه، سپرده شد. عملیات از بخش جنوب غربی تپه که ورودی کاخ را همان جا می‌دانستند، آغاز شد. از همان ابتدای خاکبرداری متوجه شدیم که در تعیین محل دروازه ورودی کاخ و معبرهای آن اشتباهاتی صورت گرفته است و این مساله تعجب همه ما را بر انگیخته بود.

بنابراین تصمیم گرفتیم که محوطه مورد بررسی را گسترش بدهیم و عملیات خاکبرداری و کاوش را به ضلع شرقی و ورودی L ، در طرح مکنوم هدایت کنیم چرا که ورودی (L) به شکل کامل از زیر خاک بیرون آورده نشده بود و به فضای سنگ فرش شده وسیعی باز می‌شد.

در آن سوی دروازه تا حدود منتهی الیه حاشیه شرقی تپه در فاصله ای به طول صد متر، عملیات کاوش که پیشتر توسط لوفتوس (Loftus) و دیولافوا (Dieulafoy) انجام گرفته بود، در حد ترانشه‌های کم عمق متوقف مانده بود. در جریان این کاوش‌ها، باستان شناسان نتوانسته بودند به لایه مربوط به عصر هخامنشیان برسند. بعدها، « مکنوم» با هدف یافتن آثاری از گورهای ایلامی، محوطه سنگفرش شده‌ی رو به روی ورودی کاخ را حفاری کرد.

در سال 1948 رومن گریشمن بار دیگر عملیات کاوش را در حاشیه تپه از سر گرفت اما با رسیدن به طبقات دوره اسلامی‌کار حفاری متوقف شد. بنابراین تصمیم گرفتیم تا با به خدمت گرفتن کارشناس و باستان شناس عصر اسلامی‌در مرکز ملی مطالعات علمی‌، خانم مونیک کروران (Monique Kervran) گمانه را باز کنیم و دانیل لدیری نیز کار بررسی نقشه و طرح کاخ‌ها را ادامه دهد.

 

مجسمه داریوش

این گمانه در 23 دسامبر 1972 باز شد. با تمیز کردن بخشی از آثار که پیشتر گریشمن آن‌ها را از زیر خاک بیرون آورده بود، در داخل گودالی مملو از خاکستر، قطعه سنگی خاکستری رنگی پیدا شد که به نظر می‌رسید بر روی آن حجاری شده است. کشف این سنگ چندان ما را متعجب نساخت زیرا در هر گوشه ای از تپه قطعاتی از سر ستون‌های کاخ‌های هخامنشی پراکنده شده بود. فردای آن روز قطعه سنگ بزرگی پیدا شد که به نظر می‌رسید بخشی از یک مجسمه بزرگ باشد. آن چه که در نگاه اول توانستیم تشخیص بدهیم، بازو و مشت بسته دست چپ این مجسمه بود. چنین کشفی بسیار مهم و جالب توجه بود. زیرا تا آن هنگام نمونه ای از مجسمه‌های هخامنشی شناسایی نشده بود. به نظر می‌رسید که این مجسمه در داخل گودالی ـ متعلق به دوران اسلامی‌_ به طور اتفاقی افتاده است و یا کسی آن را داخل گودال پرت کرده است. یکی از همکاران گروه که مشغول کنار زدن خاک از روی مجسمه بود، وقتی به کمربند مجسمه رسید، بر روی آن کتیبه ای به خط هروگلیف را مشاهده کرد که توانست نام داریوش را نیز بر روی آن پیدا کند و بخواند.

وی تصور می‌کرد که شیء کشف شده محدود به این قسمت می‌باشد ولی ناگهان متوجه شد که مجسمه هم چنان در پایین ادامه می‌یابد. لذا نحوه حفاری قبلی را که با دقت کمتری صورت می‌گرفت،‌ کنار نهاد و کاوش را به طور منظم و با دقت بیش‌تری ادامه داد. پس از زدودن خاک‌ها از روی مجسمه، کتیبه‌های میخی و هروگلیف در جلوی پیراهن حجاری شده دیده شد. برای این که کار حفاری به طور دقیق تری آن‌جام گیرد، مجبور شدیم، محدوده‌ای به حجم صد متر مکعب (ابعاد 10×10 متر) را با حوصله حفاری کنیم تا به این ترتیب، لایه‌های اسلامی‌، ساسانی، پارتی و سلوکی آسیب نبینند.

چندین هفته طول کشید تا مجسمه به طور کامل از زیر خاک بیرون آورده شود. با وجود این که مجسمه سر نداشت ولی با این حال هنوز هم حجم و ابعاد آن بزرگ بود. ارتفاع آن، حدود 5/2 متر و وزن آن به چندین تن می‌رسید. مجسمه بر روی پایه ای قرار گرفته بود و با توجه به متن کتیبه‌ها، یقیق پیدا کردیم که مجسمه از آن داریوش، شاه ]شاهنشاه[ هخامنشی است. وی به حالت ایستاده قرار داشت که پای چپ، کمی‌جلوتر از پای راست و بازوی راست به حالت افتاده بود که با دست راست، چوب دستی کوتاهی را محکم گرفته بود. ساعد چپ بر روی سینه قرار گرفته بود و با دست چپ شاخه ای از گل نیلوفری را گرفته بود. بر روی هر دو مچ دست، النگویی ساده دیده می‌شد. داریوس لباس رسمی‌مراسم هخامنشیان را به تن داشت. لباسی چی‌ندار با آستین‌هایی بلند که به صورت مورب برش داده شده بودند و کمربندی که در جلو گره می‌خورد، لباس را به تن سفت می‌کرد. خنجری در این کمربند جای داده بودند که بر روی لبه بین قبضه و تیغه آن با ظرافت بسیار کنده کاری شده بود.

در جلوی لباس، چین‌هایی از بالا به پایین به حالت افتاده دیده می‌شود. در حالی که در سایر قسمت‌ها، چین‌ها عمودی هستند که از پایین آن‌ها به شکل زیگزاگ ]مارپیچ[ است. روی چین‌های سمت راست، کتیبه ای به خط میخی و در سمت چپ، کتیبه ای به خط هیروگلیف حک شده است. پادشاه کفش‌های سر هم بدون بند پوشیده است. پایه مجسمه به صورت بلوک سنگی چهارگوشی است، که سالم در زیر خاک باقی مانده است. روی پایه مجسمه تزیینات مصری و کتیبه‌هایی حک شده است. اما آن چه که بیش از هر چیزی به نظر عجیب می‌رسید این بود که مجسمه به طور عمودی روی 2 قطعه سنگ بزرگ محکم شده بود که این سنگ‌ها نیز روی سنگریزه‌ها قرار گرفته بودند. مجسمه به دیواره آجری تکیه داده شده بود. بر روی پایه‌های ستون‌های تالار مرکزی کتیبه ای به سه زبان پیدا شد که فرانسوا والا (Fransois Vallal) ، متخصص کتیبه‌های هیات حفاری به سرعت آن‌ها را ترجمه کرد و به این ترتیب، گروه حفاری توانست کاخ را شناسایی کند: خشایارشا، پادشاه ]شاهنشاه[ ایران چنین می‌گوید: «داریوش شاه با یاری اهورامزدا این دروازه را بنا نهاد، داریوش که پدرش بود».

به این ترتیب، هیات توانسته بود، در ورودی کاخ را شناسایی کند. و مجسمه در سمت چپ ورودی کاخ قرار گرفته بود. در سمت راست دروازه روکشی دیده می‌شد و همین مساله این فرض را در ذهن تقویت می‌کرد که شاید مجسمه، دیگری در سمت راست آن قبلا وجود داشته که اینک از بین رفته است و شاید برخی قطعات سنگی که امروز در موزه لوور نگهداری می‌شوند، مربوط به این مجسمه باشند.

به نظر می‌رسد که مجسمه داریوش، حجم عظیمی‌از اطلاعات را در خود پنهان کرده است. سبک و نوع مجسمه به دلیل وجود کتیبه‌های میخی و هیروگلیف، تزیینات پایه مجسمه در امتداد دو سمت آن که نقش 24 ملت امپراطوری را به صورت زانو زده به تصویر کشیده است و نیز تصویرهایی که به دلیل نوع پوشش و لباس ملی هر یک از آن‌ها، آرایش موی سر و نگارش نام آن‌ها به زبان هروگلیف در قاب کتیبه‌ها این فرضیه را تقویت می‌کنند. با کشف مجسمه از اداره باستان شناسی فرانسه درخواست شد تا یکی از همکاران CNRS به نام ژان یویوت
 (Jean Yoyotte) و مصرشناس معروف و استاد فعلی کولژ دو فرانس (College de France) مسئول حفاری‌های تانیس Tanise در دلتای مصر را به ایران بفرستند. از سوی دیگر به اداره حفاظت از بناهای تاریخی و باستانی ایران مستقر در تهران نیز اعلام شد تا کارشناسان ایتالیایی که مسئول مرمت بناهای تخت جمشید بودند به شوش بیایند و مجسمه را بازسازی کنند. پس از آن مجسمه را به نوعی استتار کردیم تا از هر گونه آسیبی به دور بماند و بتوانیم بعدا با مطالعه بیش‌تر به سوالاتی که ممکن بود مطرح شود پاسخ دهیم. با این حال برخی از روزنامه نگاران ایرانی که از تهران به شوش آمده بودند،‌ توانستند شبانه، عکس‌هایی از مجسمه بگیرند که به نظر می‌رسد چندان هم خوب نبودند ولی آن‌ها را منتشر ساختند. اعتراض‌هایی که از جانب گروه و هیات حفاری صورت می‌گرفت، چندان مثمر به ثمر واقع نشد. به نظر می‌رسید که برای تعیین اصل و منشا اثر، قدمت آن و دلایل قرار دادن مجسمه در آن مکان تحقیقات مفصلی باید آن‌جام می‌گرفت. متن میخی مجسمه به خوبی این مطلب را روشن می‌ساخت که اثر در مصر ساخته شده است. ولی در این میان آن چه در نگاه اول کمی‌تعجب برانگیز بود، این که به نظر می‌رسید سنگ خاکستری رنگ مجسمه از جنس سنگ‌های البرز بود که در ساخت ستون‌ها و نقش‌های برجسته شوش از آن استفاده شده بود.

ولی با کمی‌دقت، تفاوت‌هایی را بین این دو نوع سنگ یافتیم. ژان تریشه (Jean Trichet) مدیر آزمایشگاه زمین شناسی دانشگاه اورلئان (Orlean) که به همراه هیات حضور داشت، پس از بررسی‌های طولانی به این نتیجه رسید که مجسمه از نوعی سنگ آتشفشانی حاوی ماگما (Magma) است که زمین شناسان آن را گروویک (Grauwacke) می‌نامند و نمونه‌هایی از این نوع سنگ در ایران شناسایی نشده است، در عوض معادن گروویک در منطقه ای به نام‌هاماما (Hamamat) در مصر، حد فاصل نیل و دریای سرخ وجود دارد.

با بررسی‌های مقایسه ای که بعدها صورت گرفت، این فرضیه اثبات شد که مجسمه، سرمنشا مصری دارد و مصرشناسان مشخصا تخمین می‌زنند که مجسمه مذکور به هنر حجاری عصر ساییت (Saite) تعلق دارد یعنی زمانی که مصر بخشی از امپراطوری پارس به شمار می‌رفت.

از سوی دیگر، با کشف کتیبه‌هایی در مسیر معادن گروویک‌ِ هاماما و ترجمه آن‌ها، مشخص شد که در اوایل قرن پنجم قبل از میلاد، کارگذار عالی امپراطور پارس (که به نظر می‌رسد فردی بود به نام خنمبر (Khnembre) از آن مسیر عبور کرده است. جنس و نوع سنگ مجسمه، شکل و پرداخت و سبک مجسمه به خوبی نشان دهنده خصوصیات مجسمه‌های مصری اواخر قرن ششم قبل از میلاد است لذا تقریبا همه مطمئن شده بودند که مجسمه با وجود این که برخی از تزیینات آن با قواعد هنر مجسمه سازی مصر مطابقتی ندارد، در زمان حکومت داریوش و به دستور وی در مصر ساخته شده است.

در کتیبه میخی نوشته شده است که این مجسمه نخستین بار برای معبد آتوم Atoum ساخته شده بود تا «اگر روزی گذر کسی به آن‌جا افتاد، بداند که پارسیان، مصر را هم فتح کرده بودند». ترجمه متن کتیبه و انتشار آن در روزنامه‌های تهران باعث شد که دولت مصر به این موضوع اعتراض کند. البته در آن هنگام روابط ایران و مصر نیز در شرایط خوبی نبود.

حال سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر بپذیریم که این مجسمه در مصر به دستور داریوش شاه ساخته شده بود تا در معبد آتوم قرار گیرد، چرا در شوش پیدا شده است؟ با توجه به ابعاد مجسمه، وزن و فاصله بین مصر تا شوش، این که مجسمه در شوش پیدا شود، موضوع بی اهمیتی نیست.

به نظر می‌رسد که مجسمه نخست از نیل به بندری در ساحل دریای سرخ یعنی هلیوپولیس (Heliopolis) در منتهی الیه جنوبی دلتای مصر منتقل شده است. کانالی که داریوش بین یکی از شعبات فرعی نیل و دریای سرخ حفر کرده بود برای این منظور مورد استفاده قرار گرفته است. سپس از طریق یک کشتی، مجسمه به خلیج فارس منتقل شده است که از آن‌جا نیز از طریق رودخانه کارون و شعبات فرعی آن به سمت شوش آورده شد. ...           فرایران


 
سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1384
قرمطیان بحرین

جنبش اسماعیلیان قرمطی، یکی از گسترده‌ترین جنبش‌های فکری ( سیاسی ـ مذهبی) و از پرتوان‌ترین خیزش‌های نظامی در ضدیت با خلافت غاصبانه‌ی عباسیان شمرده می‌شد. این جنبش به مانند اکثر قریب به اتفاق جنبش‌های ضد خلافت در این دوران، ماهیت شعوبی داشت.

عبدالله حمدان قرمط،1 بینان‌گذار این جنبش، از مردم « بندر دیلم» در کناره خلیج‌‏فارس بود و از تربیت یافتگان سازمان اسماعیلی به شمار می‌رفت. میمون قداح اهوازی و پسرش عبدالله بنیان‌گذاران سازمان اسماعیلی و از دعوت‌گران اولیه و اصلی به امامت اسماعیل فرزند ارشد امام جعفر صادق (ع) و پسراسماعیل، محمد بودند.

عبدالله حمدان که در سال‌های میانی قرن سوم هجری قمری در شهر کوفه می‌زیست، در میان مردم به تقوا و پارسایی شهره بود و همه او را به خردمندی می‌ستودند و در تدبیر و سیاست مظهر هوش ایرانی‌اش می‌شمردند. وی به سبب مردم‌داری و بلند نامی در آزادگی و عدالت‌خواهی، همواره مورد وثوق مردم و طرف رجوع ستم‌کشیدگان از جور دستگاه‌ی خلافت، از شهرهای دور و نزدیک، به ویژه از شهرهای ایرانی‌نشین میان رودان و سواحل خلیج‌فارس بود. در قیام صاحب‌الزنج (میان سال‌های 254 تا 270 هجری قمری)، وی از جمله کسانی بود که در شوراندن ستم‌دیدگان رنجبر بر علیه بیدادگری‌های حاکم، نقشی فعال داشت.

عبدالله قرمط تا به آخر سخت بر این اعتقاد استوار بود که سرانجام، مردم ایران قدرت را از عرب باز پس می‌گیرند. 2 باز آوردن استقلال ایران و اعاده حاکمیت ایرانیان، همواره اعتقاد و آرمان استوار همه‌ی مبارزان ایرانی در تمامی جنبش‌هایی بود که به صورت‌های مختلف بر علیه خلافت غاصب (از اموی و عباسی) پیکار می‌کردند. عبدالله قرمط برای تحقق این آرمان بزرگ ملی و سیاسی ایرانیان، که یکی از اصول اساسی مبارزاتی جنبش وی محسوب می‌شد، به تلاش برخاست و رزمی‌گران و سرشار از سلحشوری و ایثار پی افکند.

وی به سال (277 هجری قمری) ، یعنی حدود هفت سال پس از کشته شدن صاحب‌الزنج، در سواد شهر کوفه، مرکزی به نام « دارالهجره» بنا نهاد و به نام محمدبن اسماعیل، امام قایم منتظر اسماعیلی قرمطی، به دعوت و سازمان‌‌دهی گروه‌های مبارز شیعه پرداخت. باید دانست که اسماعیلیان قرمطی، برخلاف اسماعیلیان فاطمی، قایل به امامان مستور نبودند. بلکه آنان، اسماعیل فرزند ارشد امام جعفر صادق (ع) را که در حیات پدر در گذشته بود، امام هفتم و فرزند وی، محمد را مهدی قایم منتظر می‌دانستند.3

با آشکار شدن دعوت جدید از سوی عبدالله قرمط، در اندک زمان، مردمان بسیار، از سراسر میان‌رودان، هجر (بحرین) و خوزستان، که از قبل به واسطه‌ی دعوت  داعیان پیشین اسماعیلی و وجود میراث خونین قیام‌های پی‌درپی گذشته‌ی فرقه‌های شیعه، از امامیه (قیام کربلا، سرآغاز همه‌ی قیام‌های شیعیان محسوب می‌شود). کیسانیه و زیدیه، زمینه‌ی قبول داشت و دل‌های بسیاری با اصول آن همراه بود، این دعوت را پذیرا شدند و به آن پیوستند.

از میان شاگردان و تربیت‌ یافتگان عبدالله قرمط، داعیان بزرگی برخاستند که « عبدان» داماد و کاتب او و دو خاندان ایرانی « ذکرویه پسر مهرویه» و « ابوسعید حسن بهرام گناوه‌ای» از همه مشهورترند.

ذکرویه پسر مهرویه و پسران او « یحیی» و « حسین» ناشر افکار اسماعیلیان قرمطی در شمال غرب میان‌رودان و شام شدند و میان سال‌های (289 تا 294 هجری قمری) رهبری چند قیام خونین را در آن خطه بر ضد دستگاه خلافت عباسیان برعهده داشتند.4

کار دعوت در سرزمین بحرین (بحرین کرانه‌ای و جزیره‌ای) برعهده ابوسعید حسن بهرام گناوه‌ای سپرده شده بود. با گروش انبوه‌ی مردمان به دعوت قرمطی، به ویژه از میان ایرانیان که اکثریت غالب جمعیت بحرین را تشکیل می‌دادند، ابوسعید در اولین سال‌های دهه هشتاد از قرن سوم هجری قمری، توانست شهرهای هجر (گرا ـ هگر) و خط (پنیات اردشیر) را به تصرف درآورد و دست غارتگران دستگاه خلافت را از سرزمین بحرین کوتاه سازد. بدین ترتیب ابوسعید دولت ایرانیان قرمطی را در بحرین تاسیس کرد و شهر هجر را مرکز این دولت قرار داد. از این دوران به تدریج شهر هجر به « لحسا» و شهر خط به « قطیف» نام بردار گردید و تا امروز بحرین کرانه‌ای با همین نام قرمطی خود خوانده می‌شود.

دولت قرمطی در سال (291 هجری قمری) بر سرزمین یمامه دست یافت و در سال (293 هجری قمری) سرتاسر سواحل جنوبی خلیج‌‏ارس و سرزمین عمان به دولت قرمطی پیوست.5

ابوسعید در سال (301 هجری قمری) کشته شد و پسرش « ابوطاهر گناوه‌ای» پیشوای اسماعیلیان قرمطی گردید. دولت قرمطیان بحرین تا سال (349 هجری قمری) دوام داشت و تا برپا بود، دستگاه‌ی جورپیشه‌ی خلفا، آن را به درستی خطری بزرگ برای موجودیت خود می‌دانست.

دلیل وحشت بی‌اندازه‌ی خلافت بغداد از دولت قرمطیان بحرین تنها به واسطه‌ بی‌باکی و زوروتیزی شمشیر قرمطیان در مقابله با دستگاه‌ی خلافت نبود. بلکه آن چه خواب راحت خلافت بغداد را آشفته می‌ساخت، نوع خاص حکومت اجتماعی بنیاد گرفته بر قسط و عدل و شورا بود که قرمطیان در بحرین مستقر ساخته بودند.

حکیم فرزانه و دین دانای ایرانی، ناصرخسرو که در سال (438 هجری قمری) در مصر بود به هنگام بازگشت به ایران از بحرین دیدار کرد، در سفرنامه خود به توصیف این حکومت پرداخته است.6

جنبش قرمطیان که خصم‌آشتی ناپذیر دولت تلبیس خلافت بود، در حقیقت یکی از مظلوم‌ترین جنبش‌های پیکارگر عدالت‌خواه و ضد ستم ایرانی نیز می‌باشد که در طول تاریخ هدف شدیدترین تهاجمات کلامی مخالفان قرار داشته است. به طوری که در زیر ضربات بی‌امان تبلیغات مسموم بدخواهان وابسته به خلافت جور، به گونه‌ی جنبشی ضد اجتماع و اخلاق و مخالف دین و قرآن نموده شده است. تا آن جا که چهره‌ای غیر واقعی و دور از انصاف از آن در تاریخ‌ها نوشته گشته ودرباور و ذهن‌های ناآگاه نشسته است.7

 

پی‌نوشت:

1ـ قرمط در لغت به معنی نزدیک نهادن گام و هم به معنی تنگ و باریک نوشتن خط آمده است. (نگاه شود به فرهنگ معین و لغت‌نامه دهخدا زیر کلمه قرمط). عبدالله حمدان خطی بسیار خوش داشت و نامه‌ها و فرامین را به خط مقرمط ریز و تنگ هم و رمزگونه می‌نوشت.

2ـ الفهرست - ابن ندیم -  ص 188

3ـ تاریخ اسماعیلیان ـ پرفسور برناردلوئیس ـ ترجمه دکتر فریدون بدره‌ای ـ ص 99 ـ انتشارات توس ـ
اسفند 1362 ـ به نقل از « فرق‌الشعیه» ابومحمد حسن بن موسی نوبختی

4ـ همان ـ ص 23

5ـ الکامل -  ابن اثیر- جلد 8 ـ ص 63

6ـ سفرنامه ناصرخسرو ـ ص 225 به بعد

7ـ جامع‌التواریخ رشید‌الدین فضل‌الله همدانی ـ بخش اسماعیلیان ـ ص 25    فرایران-عبدالله مرادعلیبگی


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 12683


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها